تبليغاتX
من و لحظه هام

 

می دونم یه وقت هائی دلت برام تنگ میشه

تو خیابونا نگاه میکنی از پشت شیشه

اونکه از پشت درختا میگذره شاید منم

که دارم تنهائی با یاد تو پرسه می زنم

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 تیر1388ساعت 12:40  توسط علی | 

دوباره خوابشو دیدم

من لعنتی دوباره

من هنوز عاشقم

ای وای

یا یه قلب تیکه پاره

.

.

چه قده خواب میبینی مرد

دیگه بسه

دیگه از عاشقی برگرد

دیگه بسه

اون تورو فراموشت کرد

دیگه بسه

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 تیر1388ساعت 18:47  توسط علی | 

چگونه می شود؟

تو می دانی؟

چگونه می شود رد پائی را که ناخواسته کشیده ای بر روی ساحل دل کسی،

بی آنکه او دل آزرده شود پاک کنی

متنفرم از دل آزردن

ای خدایم

چرا میکنی کاری که بشکنم دلی آزرده از دستم را؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 خرداد1388ساعت 17:28  توسط علی | 

 

آخه خدا جون

قربونت برم

فدای تو بشم که هر چی دارم و ندارم از تو دارم

این چه کاریه داری با من میکنی؟

یه زندگی ای گذاشتی جلوی پام که از اول تا آخرش دل شکستن شده

تاوان این همه دل شکستن رو چه جوری می خوای ازم بگیری؟

به خدا ( دارم واسه خودت قسم می خورما ) من این طاقت رو ندارم.

دیگه نمی تونم سرپا بایستم

خورد شدم

داری امتحانم می کنی؟

جون من این راه و بیخیال شو

یه جور دیگه امتحان کن

هرجور که می خوای امتحان کن ولی اینجوری نه

می دونم تو این امتحان سر بلند نیستم

خداااااااااااااااا

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 بهمن1387ساعت 15:21  توسط علی |